اشعار شاملو اشعار شاملو شبانه من سرگذشتِ یأسم و امید با سرگذشتِ خویش: میمُردم از عطش، آبی نبود تا لبِ خشکیده تر کنم میخواستم به نیمهشب آتش، خورشیدِ شعلهزن بهدرآمد چنان که من گفتم دو دست را به دو… ادامه مطلب
با پی دی به راحتی درگاه بگیرید | درگاه آنلاین | درگاه انلاین پی دی
ارائه درگاه آنلاین پرداخت
اشعار شاملو اشعار شاملو شبانه من سرگذشتِ یأسم و امید با سرگذشتِ خویش: میمُردم از عطش، آبی نبود تا لبِ خشکیده تر کنم میخواستم به نیمهشب آتش، خورشیدِ شعلهزن بهدرآمد چنان که من گفتم دو دست را به دو… ادامه مطلب